محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
165
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
را طولانى ساخته و مرگشان را به تاخير انداخته تا همه بهره خود را از خوبى و خوشىهاى زندگى ببرند . ( أرهقتهم المنايا دون الآمال و شذّبهم عنها تخرّم الآجال ) بهرههاى فراوان زندگى دنيا ، آنها را بسنده نبود و باز آرزوهاى بلند فراهم آورده بودند تا آن كه مرگ آنها را درربود و پيش از رسيدن بر آن آرزوها ، رخت بربستند و از آنان جز آثارى براى پندگرفتن ، چيزى باقى نماند . ( لم يمهدوا في سلامة الأبدان ) به هنگام سلامت و عافيت ، خود را آماده نساخته و توشه آخرت برنگرفتند . ( و لم يعتبروا في أنف الأوان ) در آغاز زندگيشان كه مىتوانستند اعمال فراوان را براى آخرت ذخيره سازند ، كارى انجام ندادند . ( فهل ينتظر أهل بضاضة الشّباب إلّا حواني الهرم ) بعد از جوانى جز پيرى در راه نيست و پس از پيرى جز بيمارى و درد نمىآيد . ( و أهل غضارة الصّحّة إلّا نوازل السّقم ) گاه بيمارى در اوج سلامت ، و اندوه و ترس در اوج آرامش و شادى ، انسان را غافلگير مىسازد . ( و أهل مدّة البقاء إلّا آونة الفناء ) همه مدتهاى دنيا رو به پايان است و همه زندهها رو به فنا هستند . ( مع قرب الزّيال ) هنگامه جدايى و فراق نزديك است . ( و ازوف الانتقال ) عطف تفسير براى بند قبلى است . ( و علز القلق ) اضطراب و نگرانى چهار گوشه بدنش را مىلرزاند . ( و ألم المضض و غصص الجرض ) انسان ، اندوه مصايب را مىچشد و آب دهان را به همراه غم و غصه فرو مىكشد . ( و تلفّت الاستغاثة بنصرة الحفدة و الأقرباء و الأعزّة و القرناء ) آنگاه كه مستى مرگ فرارسد ، نگاهى به خانواده و يارانش مىافكند و گويى از آنها يارى مىخواهد و ليكن حال او به سان كسى